آمار ذکر فاتحه و صلوات براي شهداي گمنام
ذکر فاتحه و صلوات براي شهداي گمنام
   1   2      >

+ خاطراتي ازجستجوي خاکي(تفحص)

جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 8:46 صبح


اوائل سال 72 در ارتفاع 112 فکه، همراه بچه ها توى راه کارى مى رفتيم جلو. حميد اشرفى دوربين در دست داشت و مدام عکس مى گرفت و به قول بچه ها صحنه ها را شکار مى کرد. به شيارى رسيديم که عبور از آنجا را خطرناک تشخيص دادم. احتمالا آب باران بعضى مين ها را شسته و پائين آورده بود. بهتر ديدم که از روى يال يکى از تپه ها رد شويم. همين طور که داشتيم از يال، راه کار مى زديم و جلو مى رفتيم، به يک مين والمرى برخوردم که درست وسط راه کار قرار داشت. يک ترکش خمپاره خورده بود به کلاهک و شاخک هاى مين و آن را کج کرده بود. اشرفى پريد جلو و گفت که بگذارم او مين را ببرد. خنده اى کردم و گفتم: «پدر آمرزيده... بزرگترى گفتند، کوچکترى گفتند، برو عقب».
بچه ها را هدايت کردم به پائين يال و دراز کشيدند، که اگر زد، ترکشش به آنها نخورد و هر بلايى هست سر خودم يکى بيايد. به قول بچه ها ايثارگر شده بودم.
بچه ها که دور شدند، خيلى آرام با سرنيزه خاک هاى اطراف مين را خالى کردم و آن را برداشتم. مين خيلى حساس شده بود و با کوچکترين لغزش امکان زدن وجود داشت. رفتم که آن را ببرم وسط شيار، در جايى بگذارم که محل گذر نباشد تا کسى آسيب نبيند. توى حال خودم بودم، با آن احتياط و حساسيت، آرام آرام، قدم برداشتم. در حالى که نگاهم به مين بود، مواظب جلوى پايم بودم تا سنگ يا چيزى نباشد که پايم به آن گير کند و بيفتم زمين و...
حميد اشرفى در گوشه اى به کمين نشسته بود که عکس بگيرد. حالا يا به قول بچه ها منتظر بود مين در دست من منفجر شود و يک صحنه جالب بگيرد، يا اينکه صحنه برايش جالب آمده بود و مى خواست آن را ثبت کند. به نظر او صحنه قشنگى بود و مى خواست آن را شکار کند.
يک لحظه چرخيدم که به طرف شيار بروم و مين را آنجا بگذارم. ناگهان با صداى شاتر دوربين حميد که اتوماتيک بود و صداى «قيژه» زيادى مى داد، دلم خالى شد. يک آن موهاى بدنم سيخ شدند. بدنم سرد شد. احساس کردم مين توى دستم منفجر شده، درجا ميخکوب شدم. قلبم داشت از جا کنده مى شد. حالم که سرجا آمد فهميدم صداى دوربين آقا حميده بوده. نگاهى که به دستهايم انداختم، تازه متوجه شدم مين از دستم رها نشده است. شروع کردم به داد و فرياد سر او. گفتم: «لامصب فهميدى چى شد؟ نزديک بود مين را بيندازم زمين». خنديد و گفت: «حيف شد مى توانست صحنه قشنگى باشد».
حالا من داشتم حرص مى خوردم، کفرم درآمده بود. او خونسرد دنبال سوژه مى گشت. شدت ضربان قلبم بالا رفته بود، احساس کردم قلبم در سرم مى زند. زانوهايم ديگر توان حرکت نداشتند. بدجورى شل شده بودم، چون يک لحظه همه چيز را تمام شده احساس کردم. تازه فهميدم هنوز براى شهادت آماده نيستم. آن عکس بعدها چاپ شد و صحنه جالبى هم شده، در عکس برافروختگى چهره ام بسيار نمايان است. هرگاه به آن نگاه مى کنم، سعى مى کنم نگاهى به درون خودم بيندازم. آيا هنوز آن اضطراب و آشفتگى را دارم يا نه. ولى هر بار که چشمم به آن عکس مى خورد يک لحظه مکث مى کنم.
آن روز ده دقيقه اى سرجايم نشستم تا حالم جا بيايد، بعد مين را بردم توى شيار گذاشتم.


شادي روح شهدا صلوات


نوشته شده توسط : دوستدار شهدا

نظرات ديگران [ نظر]


+ خدايا مرا مجدد دينت قرار بده...

جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 8:40 صبح

رضا امير خاني يکي از نويسندگان متعهد معاضر مي گويد:



يکبار که در محضر مقام معظم رهبري بوديم، از آقا سوال شد آيا در دوره ي جواني فکر مي کرديد روزي رهبر مملکت بشويد؟ آقا براي پاسخ به اين سوال ما اين خاطره را تعريف فرمودند:


15-16 ساله بودم. شبي در حجره بوديم و هم حجره اي ام مشغول غذا پختن بود و من هم ايستاده به اين طرف و آن طرف مي رفتم و و کتاب در دست با خود کلنجار مي رفتم که مطلب را بفهمم، ولي هر چقدر مي خواندم نمي فهميدم. هم حجره اي ام به من گفت که سفره را پهن کنم، اما من کماکان مشغول خواندن خواندن آن مطلب بودم، رفيقم پس از اصرار فراوان گفت: آسيد علي آقا! حالا چه شده مگر؟ من اکثر اوقات مطالب را نمي فهمم ولي بي خيالش مي شوم. آخرش که چه؟ فوق فوقش امام جماعت مسجدي خواهي شد. اصلاً آخرش امام جماعت گوهر شاد شدي، اينها به دردت نمي خوره...


من هم گفتم: من هر روز در قنوت نمازهايم از خدا مي خواهم من را مجدد دينش قرار دهد« اللهم اجعلني مجدد دينک و محي معالمه...» ( البته عبارت عربي را نقل به مضمون مي کنم).


مجله داخلي دانشکده علوم قرآني، شاخه طوبي


نوشته شده توسط : دوستدار شهدا

نظرات ديگران [ نظر]


+ گناهان هفته

چهارشنبه 22 خرداد 1387 ساعت 12:1 عصر

صداي انفجار آمد و سنگر رفت هوا. هر چه صدايش زدم جواب نداد. رفتيم جلو، سرش پر از ترکش شده بود، جيب هايش را خالي کرديم. يک کاغذ جالب تويش پيدا کرديم


 


 گناهان هفته :


شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل


يکشنبه: زود تمام کردن نماز شب


دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر يوميه


سه شنبه: شب بدون وضو خوابيدن


چهار شنبه: در جمع با صداي بلند خنديدن


پنج شنبه: پيش دستي فرمانده در سلام کردن


جمعه: تمام نکردن صلوات هاي مخصوص جمعه و رضايت دادن به هفت صد تا


شادي روح همه شهيدان صلوات


 


نوشته شده توسط : دوستدار شهدا

نظرات ديگران [ نظر]


+ اي بني صدر!!!

چهارشنبه 22 خرداد 1387 ساعت 12:0 عصر

و مادرم مي گفتند : (( بچّه اي، فعلاً درست را بخوان )) و نمي گذاشتند بروم جبهه، يک روز که شنيدم بسيج اعزام نيرو دارد، لباس هاي صغري خواهرم را روي لباسم پوشيدم و سطل آب را برداشتم و به بهانه آوردن آب از چشمه دم بيرون، پدرم که گوسفند ها را از صحرا مي آورد، داد زد: (( صغري کجا ؟ ))


براي اين که نفهمد سيف اله هستم، سطل آب را بلند کردم که يعني مي روم آب بياورم. رفتم و جبهه لباس ها را با يک نامه پست کردم. يک بار پدرم آمده بود و از شهر تلفن کرده بود. از پشت تلفن گفت:


(( اي بني صدر )) واي به حالت مگر دستم بهت نرسه!


شادي روح همه شهيدان صلوات


 


نوشته شده توسط : دوستدار شهدا

نظرات ديگران [ نظر]


+ حضرت زهرا ما را هم بخر!

چهارشنبه 22 خرداد 1387 ساعت 11:58 صبح

يکي بود که وقتي هئيت مي آمد دوست داشت لخت بشه و سينه بزند...اما اين کار را نمي کرد. جويا شدند قضيه چيست؟ گفتند اين آقا قبلاً تو راه نبوده و تن اش پر از خالکوبي هاي بدجوره  و هي اين آقا دعا مي کرد با اين تن روبروي حضرت زهرا(س) نرود...


جايتان خالي...


رفت روي مين....


پودر پودر شد


نوشته شده توسط : دوستدار شهدا

نظرات ديگران [ نظر]


+ کليپ موبايل از مقام معظم رهبري

يکشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 9:53 صبح
 


سخنراني مقام معظم رهبري


متن سخنراني حضرت آقا


(( خيال نکنن  اين حرف حرف  يک نفر يا جمعي است  در ايران نه آقا بي عقلا مي گويند ما مي خواهيم تبليغات کنيم فلان کنيم که با فلاني با علي با علي خامنه اي با او مي خواهيم مبارزه کنيم اين هم خطاي ديگر  اين هم اشتباه ديگر در تحليل خيال مي کنن اين حرفا، حرفاي يک نفر در ايران است...))


 


دريافت فايل


 


براي کساني که مي خواهند دانلود کنند ...بروي گزينه بالا کليک راست کنند و گزينه سوم بزنند و پس از انتخاب  مکان براي دانلود دکمه save  بزنيد


نوشته شده توسط : دوستدار شهدا

نظرات ديگران [ نظر]


+ عمليات شهيد سيد حسين علم الهدي

يکشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 9:40 صبح

بسم الله الر حمن الرحيم



عمليات شهيد سيد حسين علم الهدي


"افشا، آنچه نمي خواهند شما بدانيد"


بايکد خبري سايت مزدور و شبهه افکن افشا


+ چرا ؟


شهيد علم الهدي چه زيبا مي فرمايد: ((روزها به فکر سربازان صدر اسلام و حماسه‏هاى آنها مى‏افتم: جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خيبر،تبوک و....آنها چگونه جهاد کردند و ما چگونه مى‏توانيم به آنها نزديک شويم. در اين انديشه‏ام که قرآن درباره ياران پيامبر سخن مى‏گويد:


((((((((" مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلىَ الْکُفّارِ.."


امروز جهاد هست، بوده و خواهد بود اما جلوه هاي آن متفاوت است امروز سايت مزدور افشا ف6يلتر است اما اين کافي نيست و هر چند وقت يکبار با آدرس هايي مختلف و بدون فيلتر دوباره در دسترس طيف هاي مختلف قرار مي گيرد.


+ چگونه؟ شما هم ما را ياري کنيد؟


اولين قدم را ما برداشتيم يعني ايجاد يک وبلاگ با اسم " افشا، آنچه نمي خواهند شما بدانيد " که به تبع آن 100 وبلاگ و صفحاتي که لينک آن بر مي خورد به وبلاگ اصلي....


دومين قدم کار شما است....


1)در گوگل وبلاگ ها مخصوصاً بلاگفا زود بالا مي آيند به شرطها و شروطها و آن هم  لينک هايي است به اين وبلاگ داده مي شود و هر چه به روزتر باشد بهتر است


2) نوشتن يک مطلب با اين عنوان و محتوي هرچي؟ که باعث شکسته شدن اين اسم مي شود...


3) گوگل و موتورهاي جستجو به سايز فونت کاري ندارند پس شما مي تواند اين عبارت را با فونت 1  و بصورت همرنگ صفحه زمينه وبلاگ


4)  خبر کردن دگر وبلاگنويسان .....


5) دعا براي به نتيجه رسيدن اين عمليات


------------------------------------------


سوال


شايد سوال پيش بيايد که شما اگر کارتان درست است به اين شبهه پاسخ دهيد و اين چه کاري است؟


 


اول اينکه کسي که خواب باشد مي شود بيدارش کرد ولي کسي که خودش را به خواب زده نمي شود بيدارش کرد ....سايت مزدور افشا نيز اين گونه است


دوم ما نيز در بخش لينک هايمان دو بخش داريم وبلاگ هايي که حامي اين حرکت شده اند وبلاگ هايي که جواب اين شبهه را مي دهند و در واقع به يک منبع و مرکز خوبي براي جواب شبهه هم مي شويم....


 


                                                    ------------------------------------------       


نيازمندي ها:


ما به يک مترجم صلواتي جهت ايجاد وبلاگ هاي انگليسي نياز داريم


به يک گرافيت کار صلواتي براي ايجاد لوگو هاي مختلف نيازمنديم...


به تعدادي خبر رسان جهت اين عمليات نيز نياز داريم....


 


جهت شادي روح امام راحل و همه شهداء و طول با عمر با عزت مقام معظم رهبري صلوات


نوشته شده توسط : دوستدار شهدا

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[31/3/1387- 8:46 ص] خاطراتي ازجستجوي خاکي(تفحص)
[31/3/1387- 8:40 ص] خدايا مرا مجدد دينت قرار بده...
[22/3/1387- 12:1 ع] گناهان هفته
[22/3/1387- 12:0 ع] اي بني صدر!!!
[22/3/1387- 11:58 ص] حضرت زهرا ما را هم بخر!
[11/1/1387- 9:53 ص] کليپ موبايل از مقام معظم رهبري
[11/1/1387- 9:40 ص] عمليات شهيد سيد حسين علم الهدي
[11/1/1387- 9:38 ص] وقتي بسيجي ميشه مين کوب؟
[20/9/1386- 2:11 ع] عکس از شهدا بگيريم نه اينکه عکس شهدا عمل کنيم
[20/9/1386- 2:8 ع] آدم قابل اعتماد
[12/6/1386- 3:27 ع] براي قبول صلوات و ذکر تعدادش در اين پست پيام بگذاريد